![]() |
![]() |
|
| پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند |
|
ستاره ها به من وتو پیغوم میدن که هر کسی به دنبال جفت خودش می پره , تا در کنار هم آروم بگیرن... هر ستاره واسه ما آدما , مثه یه نگاه تازه س… ستاره ها توی آسمون کنار هم می درخشن و هیچ کدوم جای دیگری رو تنگ نکرده. بیا من وتو هم یه نگاه تازه بشیم . واسه رها شدن هی ساده بشیم. دل زندگی با ما می تپه وصل کن خودتو به این همه ستاره که بهت زل زدن.
ستاره ها نمی میرند حتی اگه تیره ترین شبها از راه برسه . حتی اگه تو خواب بشی و اونا رو نبینی .حتی اگه فرسنگ ها از اونا فاصله داشته باشی.ستاره ها همیشه زنده اند و می تابند چه روز و چه شب مثل حالا که من در خنکای سحرگاهی بیدارم و نور خورشید همه جا می تابه .اما میدونم در پس این روشنایی ستارها منو می بینن می تابند.
یا اصلا شاید تو خودت ستاره ی یه نفر باشی … پس همیشه روشن باش!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 11:42 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود...
زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون....! سحر 20 ساله یه مسافر تنها در حوالی جاده که اومده به صدای بارون گوش بسپره...! همین! |
|
RSS
|