![]() |
![]() |
|
| پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند |
|
ناگهانی تر از آمدنت می روی
بی بهانه... من می مانم و باران های بی اجازه... و قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد... متشکرم که به من فهماندی که چه قدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع باور کن ... بی توقع!!! اینم تقدیم به تنها گل سرخ خودم نینا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 21:54 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود...
زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون....! سحر 20 ساله یه مسافر تنها در حوالی جاده که اومده به صدای بارون گوش بسپره...! همین! |
|
RSS
|