![]() |
![]() |
|
| پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند |
|
ای ستاره ها مگر شما هم آگاهید از دو رویی و جفای ساکنین خاک که اینچنین به قلب آسمان نهان شدید!!!
ستاره ها , ستاره های خوب و پاک که همچو قطره های اشک سربدار سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها کز آن جهان جاودان روزنی بسوی این جهان گشاده ایید ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟ خیلی دلتنگتم............. آسمونم ببار ......... دلم واسه تو و نم نم بارونت لک زده! یادت میاد چه دنیایی داشتیم ؟! هر شب ستاره های رو دامنتو میشمردم تا خوابم ببره ، تو واسم لالایی می خوندی ...... با صدای چیک چیک بارون...! دلم برای لالایی های مهربونت تنگه آسمون ...!!! کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم... آسمونم میبینی؟.......چه ساده گم شدم تو هیاهوی این همه دوست!!! انقدر اینجا سوت و کور که صدای تیک تاک قلبمو میشنونم! این روزا با تمام سختیاش بازم قشنگه... خدا رو شکر می کنم...! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:35 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود...
زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون....! سحر 20 ساله یه مسافر تنها در حوالی جاده که اومده به صدای بارون گوش بسپره...! همین! |
|
RSS
|