![]() |
![]() |
|
| پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند |
|
تو می توانی آسمان زندگیم را از بین ببری، بارانش را �ذف کنی، ابرش، ستاره، کیهان، و کهکشانش را نیز!!! اما نمیدانی که آن پا بر جاست... چون ذهن من سرشار است از آسمان و ابر و ستاره...!!! گورستان، با تمام �رف و �دیث هایش تنها راز شاد زیستن است!!! گورستان با سکوتش می گوید: " سخت نگیر! زندگی ارزش یک ثانیه اندوه را ندارد...!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 21:35 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود...
زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون....! سحر 20 ساله یه مسافر تنها در حوالی جاده که اومده به صدای بارون گوش بسپره...! همین! |
|
RSS
|