![]() |
![]() |
|
| پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند |
|
خدایا چرا هیچکس حر فای منو نمی فهمه؟؟؟!!! چرا هیچ کس قدر محبتای منو نمیدونه و نمی فهمه..........! خدایااااااا چرا آخه........ چرا آدما این قدر سنگدل شدن؟؟؟ خدای مهربونم فقط بگو من چی کار می تونم بکنم؟؟؟ نمی دونم.... نمی دونم چی باید بگم...! گاهی وقتا جلو نمی شه رفت... آدمها از دور دیدنی ترند! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:48 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود...
زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون....! سحر 20 ساله یه مسافر تنها در حوالی جاده که اومده به صدای بارون گوش بسپره...! همین! |
|
RSS
|