![]() |
![]() |
|
| پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند |
يک نفر دلتنگ است... يک نفر... مي گريد يک نفر سخت دلش بارانيست... يک نفر در گلوي خويش بغض خيسي دارد... بغض کالي دارد... يک نفر طرح وداع مي کشد روي گل سرخ خيال!!!
دوستاي مهربونم سلام ببخشيد... اينا حرفای دلم بودن...!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 22:37 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود...
زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون....! سحر 20 ساله یه مسافر تنها در حوالی جاده که اومده به صدای بارون گوش بسپره...! همین! |
|
RSS
|