![]() |
![]() |
|
| پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند |
|
اگر حرفی زدم از گل
تویی مفهوم و معنایش اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:45 توسط سحر |
|
|
يه مسافر تنها... در حوالي جاده ... مثل پنجره: دلباز... مثل سايه ها ساده... بي خيال از دنيا با تبسمي شيرين آمده پر از احساس دل به زندگي داده واي از اين باران: قصه گوي سال هاي بي حضور كه با وسواسي شگرف حلقه هاي دلبستگي را خيس مي كند آن قدر خيس تا لبريز شوند (دوستاي عزيزم به زودي مطالب رو بيشتر ميكنم و همينطور عكسها رو) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 20:53 توسط سحر |
|
|
ناگهانی تر از آمدنت می روی
بی بهانه... من می مانم و باران های بی اجازه... و قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد... متشکرم که به من فهماندی که چه قدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع باور کن ... بی توقع!!! اینم تقدیم به تنها گل سرخ خودم نینا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 21:54 توسط سحر |
|
|
آسمان! سرخی لبخند تو از رنگ من است
آسمان ! اشک تو از درد من است آسمان ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 9:58 توسط سحر |
|
|
آری آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زيباست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 20:33 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی بود یکی نبود...
زیر این سقف کبود... یه غریبه آشنا! دل و جونمو ربود... این جوری نیگام نکن !!! گل یاس مهربون... اون غریبه خودتی همیشه پیشم بمون....! سحر 20 ساله یه مسافر تنها در حوالی جاده که اومده به صدای بارون گوش بسپره...! همین! |
|
RSS
|